سلام دوستان به وبلاگ خودتون خوش امدید
راستی از درساتون چه خبر؟
من که خبری ندارم ولی ما امروز در مدرسه ریاضی و ادبیات و حرفه کار کردیم.
من دیروز به خاطر اینکه تعطیل بود رفتم و ریاضی حل کردم که طوری شد که موهامو کندم
و امروز ما اقامون اومد و گفت که میخواد ناخونامونو ببینه
و جوری شد که بعضی از دوستام ناخوناشون رو از ترس میخوردن
و من اصلا نمی ترسیدم چون که ناخونام کوتاه بودن
خوب حالا از بحث مدرسه بیایم بیرون و بریم و یک چیزی بگم که از خنده بیهوش بشیم:
حالا می خوام انواع بله گفتن عروس رو بهتون بگم مطمئنم از خنده روده بر می شین 
عروس عادی : بله ( یه راست رفت سر اصل مطلب )
عروس لوس : بع.................له
عروس به شدت مودب : با اجازه ی پدرم ، مادرم ، خواهرم ، برادرم ، عمه جونم ، خاله جونم ، دایی
جونم ، عمو جونم ، زن عمو کوچیکه ، مرحوم زن حاجی آقا قصابی و..........
عروس خارج رفته : oh yes 
عروس خجالتی : اوهوم 
عروس قلدر : به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و تمام فک و فامیل های این بزغاله ( اشاره به
داماد ) آره داداش
عروس هنرمند : با اجازه تمامی اساتیدم ، استاد رخشان بنی اعتماد ، استاد مسعود کیمیایی ، اساتید
برجسته تاتر ، استاد رفیعی و.........
خوب من فکم درد گرفت اخه خیلی خندیدم و الان میخوام یک داستان که خنده داره تعریف کنم:
پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟
دختر: سلام. خواهش می کنم ؟
پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟
دختر: تهران/نازنین/۲۲
پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.
دختر: مرسی!شما مجردین؟
پسر: بله. شما چی؟ازدواج کردین؟
دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟
پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: | wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟
پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟
پسر: خیابون دربند. شما چی؟
دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟
پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟
دختر: اسم فامیلی شما چیه؟
پسر: من؟ حسینی! چطور؟
دختر: چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین………..
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!
دختر: او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم.دیگه اسم فریبرزو نیاریا!راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای……
خوب دیگه اگه خواستین چیز های بیشتری از من بدونین به پروفایلم برین
راستی کارتون دارم بیاین پایین تا بهتون بگم
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
خوب سرکاری بود
خوب من الان ۳ تا عروسک باحال دارم که اگه ببینیشون از خنده بیهوش میشین بیا اینم عکس:
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
خوب هیچی اینم سر کاری بود
خوب دوستان من در اپ بعدم عکس این ۳ تا رو بهتون نشون میدم خوب دیگه تا اپ دیگه خداحافظ
