تبليغاتX
داستان های یک پسر خیلی شیطون

داستان های یک پسر خیلی شیطون

سلامی دوباره به شما دوستان عزیز

من دوباره اومدم البته با یک دسته گل برای شما

دلم براتون تنگ شده بود

حالا دیگه هم دیگه رو دیدیم

خوب چه خبر؟

از اینورا از اون ورا

خوب من بعد از چند ماه دوباره امدم

دلیلشم این بود که.............................................................................

راستی هیچی

چرا عصبانی میشین خوب دیگه شوخی نمی کنم

نگفتین معدل نوبت دوم شما چند شد؟

من که معدلم ۲۰ شد

و موقعی که فهمیدم بیهوش شدم رفتم اون دنیا

توی بهشت و برگشتم

بعضی ها داشتن میرفتن توی جهنم

و شیطون منتظرشون بود

و من همون جا دوباره بیهوش شدم و اومدم توی این دنیا

و دلیل این که نمیومدم به وب سر بزنم همین بود

دوستان راستی کسی رو دیدین اینجوری سیگار بکشه102 Orange Emoticons

مدل جدیده

ولی سیگاراش مثل چوب هستند

خوب دوستان یک معما میزارم براتون هر کسی که تونست اون

معمارو درست جواب بده بیش از حد باهوشه

205828 205200922872172 100001467982961 531196 7304021 n

خوب دوستان این هم از معما و در ضمن بگم که شما باید نوشته ی بالا رو

که مثل خط میخی هست رو بخونید

خوب دیگه من که خسته شدم

اگه کاری ندارین فعلا تا بعد

خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 16:27  توسط مهدی  | 

سلام علیکم

خوب هستین.

من هم خوبم

راستی از درساتون خبری هم شده

اصلا درس بره به جهنم ولی چه باید کرد

به زوری ملما گیر میدن میگن چرا نمی خونی

خوب درس بی  خیال

من در این وبلاگ نیاز به نویسنده دارم

و من نویسنده میخوام

البته نویسنده ای که در چیز های خنده دار مهارت داشته باشه

خوب منتظر نظراتون هستم

فیلا تا بعد خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 12:49  توسط مهدی  | 

سلامی دوباره به شما دوستان عزیز

خوبی هستید.

من که خوب خوب خوب هستم.

و اصلا هیچ دردی ندارم.

خوب راستی ما رو فردا میبرن اردو.

و قرار از ساعت ۷ صبح تا ۴ بعد از ظهر باشه.

و ما هم فقط حال میکنیم

و راستی همون شاهین لپقی بود که بهتون گفتم رفته وبلاگشو و مطالبشو از من تقلید کرده.

اخه نه نمیتونه و حال نداره که خودش بنویسه برای همو ن از من کپی میکنه

خوب حالا بگذریم.

خوب من یک چیستان میگم اگه تونستین جوابشو تی قسمت نظرات بگین:

ان چیست که اگه اب بخورد برای همیشه از بین میرود؟

خوب حالا اگه تونستین بگینش.

خوب راستی هیچی .

خوب من الان میخوام برم و خودمو برای اردوی فردا اماده بکنم.

و اونجا که رفتیم فقط میخوام برم بخورم و بازی بکنم و حال بکنم.

خوب دیگه خیلی حرف زدم و تا بعد و اپ  دیگه خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 20:22  توسط مهدی  | 

سلام دوستان.

ممنون از اينکه هيچ بهم نظر نميدين

اين بود رسم دوستي.

من که واقعا باورم نميشه.

ولي بايد بشه چون که من خيلي بدشانسم.

این قدر اصرار نکنین که باهاتون دوست بشم.نه نمیشم

خوب حالا چون که اين قدر اصرار ميکنين باشه.

باهاتون دوست ميشم.

خوب راستي کارنامه ها رو دادن و من توي کارنامه ام نوشته بود که:

معدل:۲۰

و من حال کردم و همين جور فقط خدارا شکر مي کردم.

اوه اوه دوستان دستشوييم گرفت.
ـ
ـ
ـ
ـ
ــ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ــ
ـ
ـ
هيچي بابا اصلا دستشويي ندارم من که فقط گفتم يک خورده بخنديم.

راستي

هيچي الکي گفتم که بخنديم.

خوب ما امروز بهمون شير دادن داخل مدرسه!

چي!نه بابا شير خوردن نه شير واقعي.

خوب راستی یکی از دوستانم هم که اسمش.................. هست

بهم میگه که اپ کن.

ولی بیخیال.

من هم فقط پای کامپیوتر یا ایکس باکس هستم و اصلا بهش توجهی نمیکنم.

و من و او داریم رزیدنت اویل ۵ رو باهم بازی میکنیم و میخواهیم ما دو تا کل رزیدنت اویل ۵ رو ببریم.

و بعد رزیدنت اویل میخواهیم یک بازی فکری که هیچ وقت نمی تونم ببرمش و اون هم دیگه هیچ وقت

نمی تونه ببرش اخه چون که من نتونستوم ببرمش اون هم نمیتونه اخه من از او باهوش ترم.

و او هیچ وقت هوشش به من نمیرسه.

از همین جا میخوام بهش بگم که:

بابا همه ی این چیزایی که بهت گفتم الکی بود فقط میخواستم شما ها رو سرکا بزارم و یک خورده

بخندیم

ولی بازی اویل و بازی فکری راست بود.

خوب دیگه زیادی حرف زدم.

خوب دیگه تا بعد خداحافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 21:47  توسط مهدی  | 

یک خبر خوش برای من و شاید شما و یک خبر خوش دیگه برای همه ی ما

سلام دوستان

خوبین.

من که خیلی خوب و خوش حالم اخه دو تا خبر خوش دارم.

که موقعی که این خبر های خوش رو شنیدم از از خوش حالی بال دراوردم

خوب اول خبری رو میگم که همه ی ما خوش حال میشیم:

خوب این خبر اینه که سه شنبه تعطیل هستش

و دومین خبر اینه که من معدلم ۲۰ شد و موقعی که بهم گفتن من از خوش حالی فقط بالا 

پایین میپریدمHappy Dance

خوب راستی امروز تولد دوستم بود.

خیلی خوش گذشت و همه ی ما حال کردیم.

و اصلا علوم کار نکردیم اخه تولد بود

و در ضمن بعضی از معلمامون دوستامو میزنن و دوستام هم قرمز میشن

خوب دوستان من از ورزش هایی که خوشم میاد:

فوتبال و دوچرخه سواریو......................

خوشم میاد خوب الان من چند تا چیستان بهتون میگم و شما در قسمت نظرات بنویسید:

زنداني داراي دو در است، يكي در آزادي و ديگري دَرِ اعدام. اين زندان داراي دو زندانبان است كه يكي از آنها راستگو و ديگري دروغگوست. خودِ زندانبانان همديگر را به خوبي مي شناسند. در اين زندان مردي محبوس است كه نمي داند كداميك از زندانبانان راستگو، و كداميك دروغگو است؟ به او اجازه مي دهند، از هر يك از زندانبانان كه دلش مي خواهد سؤالي بكند و از پاسخ طرف مقابل بفهمد در آزادي كدام است تا از آن خارج شود. پرسشي كه او بايد بكند تا به آزادي او بينجامد چيست؟

جهانگردي توسط قبيله اي وحشي دستگير شد. اما به او اجازه داده شد تا جمله اي بگويد.ولي بدين شرط كه اگر جمله او صحت داشته باشد او را در روغن جوشان بسوزانند و اگر غلط باشد، با تيرزهرآگين مورد هدف قرار دهند. جهانگرد هوشيار با كمي فكر پاسخ داد كه موجب نجات او از مرگ شد. به نظر شما پاسخ او چه بود؟

دو مرد نسبت به هم، دايي وخواهر زاده اند. يعني اولي دايي دومي و خواهر زاده اوست، دومي نيز دائي اولي و خواهرزاده وي مي باشد. چطور چنين چيزي ممكن است؟

خوب این هم چیستان و الان بریم و جک بگیم:

غضنفر باباش آتیش میگیره میره ملاقات میگه: بخش پدرسوخته ها کجاست؟

میدونی چینی ها به دوقلو چی میگن؟! این چون اون ، اون چون این!

به غضنفر میگن اسم دکترت چیه؟ میگه ترابی میگن اسم کوچیکش چیه : میگه فیزیو!

غضنفر میاد تهران تو ترافیک گیر میکنه میگه : ها ماشاالله! به این میگن عروسی!

به غضنفر میگن سه تا فوتبالیست نام ببر میگه : علی دایی ، علی کریمی ، فرار مهدوی کیا!

طرف نصف قرص خوابشو میخوره شب یه چشش باز میمونه

وصیعت غضنفر : دور قبرم آب و صابون بریزید تا هرکس رد شد بیفته من سیر بخندم روحم شاد بشه

دکتر به یارو میگه: دوتا خبر بد دارم.
اولیش اینه که تو فقط بیست و چهار ساعت زنده می مونی.
یارو میگه دومیش چیه؟
دومیش اینه که دیروز یادم رفت اینو بهت بگم!!!

خوب اینم از جک ها.
خوب راستی من کارتون دارم بیاین ایین تا بهتون بگم
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
هیچی نبود سرکاری بود

خوب راستی من یک اهنگ میخوام بخونم:
یکو دو سه یکو دو سه هر کی میره به مدرسه
یکو دو سه یکو دو سه باید سر وقت برسه
خوب خوب بود خوب دیگه تا اپ بعد خداحافظ 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 12:40  توسط مهدی  | 

سلام دوستان به وبلاگ خودتون خوش امدید

راستی از درساتون چه خبر؟

من که خبری ندارم ولی ما امروز در مدرسه ریاضی و ادبیات و حرفه کار کردیم.

من دیروز به خاطر اینکه تعطیل بود رفتم و ریاضی حل کردم که طوری شد که موهامو کندم

و امروز ما اقامون اومد  و گفت که میخواد ناخونامونو ببینه 

و جوری شد که بعضی از دوستام ناخوناشون رو از ترس میخوردناسترس

و من اصلا نمی ترسیدم چون که ناخونام کوتاه بودناز خود راضی

خوب حالا از بحث مدرسه بیایم بیرون و بریم و یک چیزی بگم که از خنده بیهوش بشیم:


حالا می خوام انواع بله گفتن عروس رو بهتون بگم مطمئنم از خنده روده بر می شین

عروس عادی : بله ( یه راست رفت سر اصل مطلب )

عروس لوس : بع.................له

عروس به شدت مودب : با اجازه ی پدرم ، مادرم ، خواهرم ، برادرم ، عمه جونم ، خاله جونم ، دایی

جونم ، عمو جونم ، زن عمو کوچیکه ، مرحوم زن حاجی آقا قصابی و..........

عروس خارج رفته : oh yes

عروس خجالتی : اوهوم

عروس قلدر : به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و تمام فک و فامیل های این بزغاله ( اشاره به

داماد ) آره داداش

عروس هنرمند : با اجازه تمامی اساتیدم ، استاد رخشان بنی اعتماد ، استاد مسعود کیمیایی ، اساتید

برجسته تاتر ، استاد رفیعی و.........


خوب من فکم درد گرفت اخه خیلی خندیدم و الان میخوام یک داستان که خنده داره تعریف کنم:


پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟
دختر: سلام. خواهش می کنم ؟
پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/نازنین/۲۲
پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.
دختر: مرسی!شما مجردین؟
پسر: بله. شما چی؟ازدواج کردین؟
دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟
پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: | wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟
پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟
پسر: خیابون دربند. شما چی؟
دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟
پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟
دختر: اسم فامیلی شما چیه؟
پسر: من؟ حسینی! چطور؟
دختر: چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین………..
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!
دختر:‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم.دیگه اسم فریبرزو نیاریا!راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای……

خوب دیگه اگه خواستین چیز های بیشتری از من بدونین به پروفایلم برین

راستی کارتون دارم بیاین پایین تا بهتون بگم

ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ

خوب سرکاری بود

خوب من الان ۳ تا عروسک باحال دارم که اگه ببینیشون از خنده بیهوش میشین بیا اینم عکس:

ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ
ـ

خوب هیچی اینم سر کاری بود

خوب دوستان من در اپ بعدم عکس این ۳ تا رو بهتون نشون میدم خوب دیگه تا اپ دیگه خداحافظ

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 12:36  توسط مهدی  | 

اشنایی با شما

سلام دوستان

از درساتون چه خبر؟

۲۰ میگیرین یا نمی گیرین؟

من که کل نمره هام ۲۰ هست و همین طور همه ی درس هام.

خوب من در این وبلاگ کاری میکنم که از خنده بیهوش بشین و حال بکنین.

خوب من در این وبلاگ میخوام داستان های خودم رو که برام اتفاق می افتد رو بنویسم.

خوب از این جا شروع میکنیم که من یک دوستی به نام(
شاهین معروف به لپق)دارم که دوست دارم

این جوری بزنمش: یا اینجوری: و اگه روزی اینجوری برسه من حال میکنم

خوب الان میخوام چند تا جک بگم تا بخندیم:

به یارو می گن با وطن جمله بساز می گه : من دیروز سر و تنم را شستم   می گن : خره وطن با طی دسته داره   می گه : اتفاقا ً منم با طی دسته دار خودم رو شستم


اگر دیدی جوانی به درختی تکیه کرده، بدان بنزین نداره سکته کرده

یک روز دو تا خالیبند واسه هم خالی می بستند. اولی میگه: ما یه کوه کنار خونه مون داریم که هر وقت می گیم جاسم، دو سه بار میگه جاسم.... جاسم.... جاسم.... دومی میگه: این که چیزی نیست، ما یه کوه داریم کنار خونه مون که هر وقت می گیم جاسم، میگه: کدوم جاسم


به یک نفر میگن: در رو ببند هوای بیرون سرده. میگه: مثلا اگر من در رو ببندم هوای بیرون گرم میشه؟



خوب این هم از جک ها و اگه خواستین چیز های خنده دار دیگه ایرو بخونین به ادامه ی مطلب بروید پس

پیش به سوی ادامه ی مطلب 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 21:9  توسط مهدی  |